تبليغاتX
عاشق تنها

عاشق تنها

شعر عاشقانه ی ابدی

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:43  توسط سحر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 23:48  توسط سحر  | 

ایمان مبعلی و جواد کاظمیان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:58  توسط سحر  | 

بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد

     در سكوتي تلخ

             دست سردم

                  گرمي دست تو را احساس مي دارد

 در حباب اشك

           ديدگانم لحظه ديدار مي بيند

آتشين لبهايم

             از باغ لبانت بوسه مي چيند

                      مژه بر هم مي زنم ، افسوس

بار ديگر خواب مي بينم

         بر حرير آرزوها

                       مي نويسم :

                             عشق من برگرد

                        بي تو از دنيا گريزانم       بي تو از اندوه می ميرم 

  ادمها که در ساحل نشسته شادوخندانید  یک

                                                نفر در اب دارد می سپارد جان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:33  توسط سحر  | 

دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:11  توسط سحر  | 

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:9  توسط سحر  | 

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:9  توسط سحر  | 

اَگه بی وفـا بشی ،رفيق نيمه راه بشی ،با کـَسی آشنا بشی ،ميميرم
اَگه منو جا بذاری ،رو دلم پا بذاری ،بری تـَکو تنها بذاری ،ميميرم
تو منو خار نکـُن ،منو بيمار نکـُن ،عاشق ديوونهَ تو اينهمه آزار نکـُن
گِله بسيار نکـُن ،شَبَمو تار نکـُن ،جملهء می خوام بـِرَم روديگه تکرار نکـُن
اَگه بی وفا بشی ،رفيق نيمه راه بشی ،با کـَسی آشنا بشی،ميميرم
اَگه منو جا بذاری ،رو دلم پا بذاری،بری تـَکو تنها بذاری ،ميميرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:5  توسط سحر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 15:52  توسط سحر  | 

عشق يعنی يک سلام بی جواب:::::::::::: :عشق يعنی حسرت . تشنه به آب عشق يعنی همچون من شيدا شدن ............ .عشق يعنی قطره و باران شدن............ .......... عشق يعنی يک شقايق غرق خون ............ .....عشق يعنی درد محبت در درون!!!!!.... عشق يعنی سوزنی آه و شبان ............ ..عشق يعنی معنی رنگين کمان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:10  توسط سحر  | 

عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدايی جدا باش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 20:1  توسط سحر  | 

نمی دانم

شابد به نسیمی که صبح گاه

در سایه روشن حسرت و لبخند

از کنار دستهایت عبور کرد

          می اندیشی

و من به آن بادبادکی فکر می کنم

که در سپیده دم ستاره و اسپند

در نگاه زلال تو تخم گذاشت

و تو نم نم

در تنهایی و ماه

ناپدید شدی

و تنها رد پایت

در امتداد مسیرهای خیس بی پایان

               جا ماند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 19:29  توسط سحر  | 

دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:40  توسط سحر  | 

تو مرا می فهمی 


من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

 
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

 
و تو هم می دانی

 
تا ابد در دل من می مانی

...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:33  توسط سحر  | 

 

به من بگو چرا سر بسرم میزاری

چرا راحت دیگه بهم نمیگی دوستم نداری

بگو ازم چی دیدی

چرا تنهام میزاری

بگو ظالم

مگه نگفته بودم به پایه تو می مونم

چرا باور نداشتی تو من و قال گذاشتی

من که کاری نکردم من که چیزی نگفتم

چرا ظالم

عشق من و فروختی به یه عشق دیگه

ارزوهامو به باد دادی با یه اشاره

شوق عشق مو بی بهونه ازم گرفتی

چرا ظالم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 16:36  توسط سحر  | 

مهدی مقدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 16:13  توسط سحر  | 

جای تامل نیست

قاصدکها آمده اند

و تو در سرود خلسه و خاکستر

                           ناپیدا شده ای

و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم

و به انتظار شب بوها

که در بهاری زرد

به شکوفه نشست

****

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:59  توسط سحر  | 

یه شب زیر بارون که چشمم به راه

می بینم که کوچه پر نور ماه

تو ماه منی که تو بارون رسیدی

امید من این تو شب نا امیدی

***

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:52  توسط سحر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:6  توسط سحر  |